تمنای طلوع

به تمنای طلوع تو جهان چشم به راه...

تمنای طلوع

به تمنای طلوع تو جهان چشم به راه...

دنبال کنندگان ۱ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی

اول سلام

BDVTT 

اما اینها اولش مخفف یه تا کلمه بودند بعد با توجه به این که اینجا نمیشه وبلاگ سه حرفی ساخت شدند پنج تا .

چند سال پیش یک معلم حرفه و فن خوب ، گفت که خاطراتتون را بنویسید . منم یه دفتر صد برگ از این بازرگانی ها گرفتم و شروع کردم به نوشتن. چند سال بعد یه معلم ادبیات که خیلی به ادبیات علاقه داشت ،گفت خواندن یک روش خوب برای تمرین نوشتن هست. هر جا چیز خوبی خواندی توی یک دفتر صد برگ ساده  بنویس منم شروع کردم به نوشتن. چند سال بعدش هم یه معلم خوب دیگه به نوشته های من لبخند قشنگی زد . این شد که آن دفتر های صد برگ ساده شدند بهترین دوستان روزهای تنهایی من. روز هایی که دلم گرفته بود ، روز هایی که شاد بودم ، روز هایی که ترسیده بودم یا شب هایی که از استرس خواب از چشمانم رفته بود ؛ نوشتن بهترین دوست من شد . 

نویسنده ی خوبی نیستم. از اول قرار هم نبود که نویسنده ی خوبی باشم ، قرار بود که راهی پیدا کنم که این تنهایی ، دست از سرم بردارد. پس شروع کردم به نوشتن یک سری نامه به خودم ، نامه هایی که امروز می نوشتم تا بعد ها به دستم برسند . چه کسی بهتر از خودم میتوانست برای خودم دل سوزی کند ، چه کسی بهتر از خودم ، من را درک می کرد ، چه کسی بود که با خواندن دل نوشته های من، مرا از آنجایی که ایستاده بودم ، قضاوت می کرد؟ جواب همه ی اینها خودم بود . 

این وبلاگ هم به نوعی همان دفاتر صد برگ قدیمی اند .

مشخصا هنوز هم من به خودکار و قلم علاقه ی بیشتری دارم . بالاخره از قدیم گفته اند دوست هر چه قدیمی تر بهتر . اما هر از گاهی هم به این دوست جدید ، سری می زنم .

نظراتتون را از من دریغ نکنید ، خوشحال می شم.